![]() |
![]() |
|
| فردا را به فال نیک خواهم گرفت |
|
هوالمحبوب مدتی فاصله افتاد میان ما. حوصله نبود و اگر هم بود قلم جوهر نداشت باید بارگشت و بازنوشت که همین دلنوشته هاست که ماندگار است. انسان همیشه میل به جاودانگی دارد و به نوعی همه دست اویزها در همین میل به جاودانگی است. بعضی واژه ها هرگز تاریخ مصرف ندارند هر چند نخ نما شده باشند و روزگار غریبی است نازنین نمیدانم از این که در این زمانه به دنیا آمده ام خوشحال باشم یا ناراحت؟ تغییرات و تحولات چنان تند و بی رحم است که گویی تاریخ 1000 ساله فشرده ای را در حال نگریستنی آمد و شد دولت ها قیام ها و انقلاب ها گرانی و ارزانی و جنگ و صلح و دلهره از فردا و ...... مگر می شود به این ها فکر نکرد؟ تازه این ها به غیر از دغدغه های شخصی است که خود حدیثی است مفصل دلم قرار میخواهد همین حال این قرار کجاست نمیدانم؟ نه این که ناراضی ام یا بیقرارم نه فقط نمیدانم با این دلشوره های مدام چه کنم میدانی چیست؟ نوشتن در چنین جایی مثل نوشتن دوران دبستان روی تابلو اعلانات مدرسه است همه میخوانند و هر کسی از دریچه چشم خویش میفهمدت این هم شهامتی است به نظرم که هر کس ندارد پس بازم این یک قلم جنس را دارم بدک نیست حال در نقطه ای از زمان ایستاده ام که دریچه ای است به روی دهه پنجم زندگی آیا روزی خواهد آمد که دریچه دهه ششم زندگی را بگشایم و باز بیایم این نوشته را بخوانم و ببینم در این یک دهه چه برداشت کرده ام؟ خوب به عقب نگاه کردم داشته هایم چیست؟ نداشته هایم چیست؟ از کجا امدم و به کجا می روم؟ خیلی حرف ها هست که در این تابلو نمیتوان گفت و انسان مدام در حال خودسانسوری است به نظر شما آیا آزادی جایی وجود دارد به معنی مطلق آن؟ نوشتم فقط برای این که نوشته باشم تا بدانم که هستم یا حق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 14:37 توسط غلامرضا افشاری |
|
|
ترانه ای زیبا از امین رستمی
اینقدر تو رو دوست دارم که هیچ کسی،کسی رو اینجوری دوست نداشت اینقدر برات می میرم قد یه دنیا خوبی قد هزارتا ستاره بی تو دلم میگیره وقتی تنها می شم کارم انتظاره،انتظار اینقدر تو رو دوست دارم که هیچ کسی،کسی رو اینجوری دوست نداشت وقتی نگاهم می کنی ، قشنگی هاتو دوست دارم حالت معصوم چشات ، رنگ نگاتو دوست دارم وقتی صداتو می شنوم ، دلم برات پر می زنه ترس یه روز ندیدنت ، غم بزرگ قلبمه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 17:10 توسط غلامرضا افشاری |
|
|
هوالمحبوب روزگاری نه چندان دور ( سال ۱۳۸۰) فرمان هشت ماده ای رهبری در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادی صادر شد. آن روزها گزارشاتی تهیه شده بود که پیش بینی میکرد فساد اقتصادی در مراحل اولیه شکل گیری و انسجام است و گویا این فرمان بر اساس آن گزارش ها تهیه شده بود. آن روزها موضوع مبارزه با پولشویی هم در دستور کار بود که جالب این بود که تصویب آن تا سال ۱۳۸۸ به درازا کشید که خود حدیث مفصلی است. یادم هست بعد از این فرمان بود که سران سه قوه به طور ادواری جلساتی که به عنوان جلسه سران سه قوا مشهور شد برگزار کردند. زیر مجموعه سران سه قوا نمایندگانی از هر قوه بود که مصوبات را پیگیری میکردند و برای این کار نیز دبیرخانه ای در ریاست جمهوری وقت به ریاست دکتر عارف تشکیل می شد. هرگز آن همه تلاش را از یاد نخواهم برد و شاهد بودم که چه انسان های سالمی دل در گرو این کار داده بودند. دبیر این دبیرخانه دکتر عابدی جعفری بود که به حق انسان فرهیخته و وارسته ای بوده و هست. هر چند مثل همه نخبگان این بوم و دیار که به نخبه کشی شهرت دارد ایشان نیز بعد از انتخابات مدتی زندان بود و حال هم در گیر و دار تدریس خویش است. یادم هست در آن دبیرخانه چه تلاش های خوبی که صورت نگرفت که یکی از نتایج ان بهبود شاخص مبارزه با فسادی بود که توسط سازمان شفافیت بیت الملل تهیه می شد. شاخصی که در آخرین امار اعلامی در سال قبل به حدی وخیم است که ۱۵ رتبه تا سومالی فاصله دارد (ایران رتبه ۱۶۸ را دارا بود) به گفته این گروه كه سازمانى غیر دولتى و مقر آن در برلین است، بهترین كشورهاى جهان از نظر كمترین میزان فساد عبارتند از: نیوزیلند، دانمارك، سنگاپور، سوئد، سوئیس، فنلاند، هلند، استرالیا، كانادا و ایسلند. هر چند همیشه این رتبه بندی ها را کار استکبار جهانی نام نهاده اند اما با این خبر اختلاس جدید متوجه شدیم این سازمان ها بیراهه نرفته اند. از جالبی روزگار آن است که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ دولت جدید که با شعار مبارزه با فساد بر سرکار آمد اولین کاری که انجام داد برای مبارزه با فساد تعطیلی دبیرخانه فوق الذکر بود. البته گویا بعدها به جای جلسه سران قوا جلسات ستاد هماهنگي مبارزه با فساد اقتصادي جایگزین شد که ریاست آن بر عهده رحیمی معاون اول ریاست جمهوری است. به هر حال اخبار این روزها مرا به یاد آن دوران و تلاش هایی که صورت گرفت و ناکام ماند انداخت. فقط الان به یک موضوع فکر میکنم و ان این است که: امروزبسیاری با دستهای آلوده تظاهر به مبارزه با فساد میکنند یا حق سایت سازمان شفافیت بین الملل: |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 14:55 توسط غلامرضا افشاری |
|
|
هوالمحبوب
نمیدانم چه باید گفت؟ فقط می توان مات و مبهوت نگریست بر این مملکت و حال و روزش و آن چه بر او میرود. از خودم می پرسم شاید من دلم برای گذشته هایی نه چندان دور تنگ شده که همه چیز ساده بود و روشن. همه با هم یکی بودند چه در زمان های سختی و چه در زمان های جشن و افتخار مگر می شود یادم برود روزی که ۵۰۰ شهید در یک روز فقط در یک شهر تشییع شد ( شهدای عملیات کربلای ۴ و ۵) ولی این همه غم نبود مگر می شود یادم برود روزهایی را که همه با علامت قرمز به پناهگاه می رفتند ( هر چند ما به پشت بام می رفتیم تا رد موشک ها یا میگ های عراقی و تیرهای ضد هوایی را بگیریم ) ولی باز این همه یاس و ناامیدی نبود مگر می شود یادم برود روزهایی را که ساعت ها در صف گوشت و مرغ کوپنی منتظر می ماندیم ولی باز این همه تنگدستی و فقر نبود مگر می شود یادم برود روزهایی که .......... شما اگر از روزهای خوش خبری گرفتید مرا هم خبر کنید تا مقدمش را گلباران کنیم یا حق
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 15:46 توسط غلامرضا افشاری |
|
|
هوالمحبوب
خیلی وقت بود باران برایم این همه عزیز نشده بود وقتی زمین تشنه است چقدر سخاوتمند است ابر که قطراتش را بر بغض زمین میبارد باران همیشه لطف بوده و بخشش. بخشندگی آسمان به زمین و باز بخشندگی زمین به آسمان و چه خوب معنی این بخشش رو زمین و اسمان میفهمند و میدانند که هر کدام به دیگری نبخشند دیگر نه آسمانی خواهد بود و نه زمینی باران باران و باز باران وقتی به اشعار در ارتباط با باران می نگرم میبینم همه حرف ها در مورد باران زده شده است و اصلا نسل ما حرفی برای گفتن در مورد باران ندارد از همه بهتر شعر سهراب را برای باران می پسندم چتر ها را باید بست ، زیر باران باید رفت . فكر را ، خاطره را زیر باران باید برد . با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت . دوست را ، زیر باران باید دید . عشق را زیر باران باید جست . زیر باران باید با زن خوابید . زیر باران باید بازی كرد . زیر باران باید چیز نوشت ، نیلوفر كاشت. و باز باران و باران و قطرات اشک اسمان بر ماتم زمین براستی آسمان بر کدامین ماتم زمین میبارد؟ آری ببارم نم نم دلگیر باران راستی دلم برای بوی دیوارهای کاهگلی باران خورده روستا سخت تنگ است که در این شهر باران فقط بر آسفالت و آجر و آهن و چتر میبارد یا حق |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 13:45 توسط غلامرضا افشاری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همه عمر بر ندارم
سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی |
| آرشیو موضوعی |
|
اقتصادی اجتماعی مسافرت و ایرانگردی نوشته های شخصی ریشه ضرب المثل ها داستانک شعر و موسیقی عکس و فیلم |
|
RSS
|